جلال الدين الرومي
88
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
است كه ما را به آدينه وعده مىدهد چون آدينه آمد ، گريختى اين ساعت مىآيى خواست گفتن مرا افسوس مداريد ، از گوشهء بىگوشه آواز آمد ، آوازى كه آوازهاى همهء عالم از آدمى و پرى و فرشته خروشانند و نعرهزنانند و ربّناگويانند . در آن آواز اين بود كه اى حبيب ما آن كرامت و عطاى ملك قدّوس است نه استهزا و افسوس است آن همه زرها و گوهرها و تختهء جامها و گوسفندان و شمع كه ايشان را فرستاديم « 1 » مزد خدمت تو نيست ، حاشا از كرم ما . آن استخوانيست كه انداختيم پيش سگان نفس ايشان ، آن نفس خصومتگر بيشينطلب بدگمان ايشان انداختيم تا بدان استخوان مشغول شوند عيال و فرزندان ، ترا به تقاضاى سخت از نماز و حضور ما برنياورند . اى نفس بتر از آن گاوى كه در اخبار آوردهاند كه در ساحلى از ساحلها حق تعالى گاوى آفريده است از مدت شش هزار سال پيش ، هر روزى كه بدمد آن گاو از خواب بيدار شود صحراى آن ساحل را كه چشم به كنار آن نرسد سبز و پرگياه بيند چندان بلند آن گياه كه گاو درو گم شود و آن گاو تنها ، او را مزاحمى نى . درافتد و آن گياهها را همه بخورد ، جوع البقر ازينرو نام نهادهاند طبيبان رنجورى را . چون شب شود ، آن همه گياهها را خورده باشد آن گاو و فربه شده چنانك افزون از صفت . بعد از آن نماز شام نظر كند در آن همه صحرا ، يك بند گياه نبيند . آن گاو با خود گويد امروز چندين گياه ببايست تا سير شدم . شكم پر كردم . آه فردا چه خورم ؟ چندان آه كند و غم فردا بخورد كه همچنان لاغر شود كه بود و هيچ در يادش نيايد كه بارها من چنين غم خوردهام بههرزه و حق تعالى بخلاف گمان من صحرا را پرگياه سبز و تر و تازه گردانيد ، چندين سالست . پاك آن قادرى كه رايت نصرت بر اولياى خود آشكارا كرد و آن قهّارى كه بر اعداى خود آيت حجّت پيدا كرد و آن كريمى كه دوستان خود را خلعت سيادت و سعادت پوشانيد و آن عادلى كه بر دشمنان خود باران خوارى و نگونسارى بارانيد . وحى فرستاد بر آن نبى با خبر - محمد رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و سلم - اى محمد مرا كه آفريدگارم ، در عالم غيب در هر كنجى صدهزار گنجست كه خاطر هر ناگنجى بدان نرسد .
--> ( 1 ) - كه فرستاديم ايشان را نسخه .